زوج خوشبخت...

روزی یک زوج 25ومین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفتند.انها در شهر مشهور شده بودند به دلیل اینکه درطول زندگی مشترک خود هرگز دچار اختلاف نشده بودند...

تو این مراسم خبرنگار ها جمع شده بودند تا دلیل خوشبختی انان را بپرسند....
سردبیر میگه:اقا واقعا باور نکردنی نیست.چطور چنین چیزی ممکنه؟؟
شوهر روزای ماه عسل رو به یاد میاره و میگه:بعد ازدواج برای ماه عسل به شمیلا رفتیم اونجا برای اسب سواری دو اسب متفاوتو انتخاب کردیم...اسب من بسیار ارام بود اما اسب همسرم کمی سرکش بود و همان اول راه همسرمو زمین انداخت.
همسرمو خودشو جمع و جور کرد بعد زد به پشت اسب و گفت:"این بار اولت بود"
بین راه اسب دوباره اونو زمین انداخت همسرم گفت:"این بار دومت بود"
وقتی اسب برای بار سوم اونو زمین انداخت همسرم خیلی با ارامش تفنگشو برداشت و اسبو با یه گلوله کشت.
سر همسرم داد زدم:چه کار کردی روانی؟؟!حیوان بیچاره رو کشتی دیوانه....
همسرم با خونسردی به من نگاهی کرد بعد با ارامی گفت: این بار اولت بود..

 
کسب درآمد اینترنتی

/ 0 نظر / 8 بازدید