غربت عاشقانه...

دیریست که در دیار غربت حبسم

در آخر این ترانه ها می رقصم

در ثانیه های بی کسی و هجرت

من بی تو و خنده های تو میترسم

انگار میان خاطرات دیروز

مربوط به این دقایق بی ربطم

در عشق فرو رفته و مدهوش توام

من باز در این دفتر شعرم غرقم

بیمارم و بیمار تو و افکارت

من در قفس فاصله ها می لرزم

شب در سدد نوش و خروش قلبت

انگار میان عالمی بی وزنم

با عشق تو و ناز نگاهت هنوز

من اول این زندگی بی مرزم...!

منبع

کسب درآمد اینترنتی

/ 0 نظر / 20 بازدید