عشق...

عشق خودش می آید و تو نمیتوانی از آن فرار کنی.

خودش آهسته اهسته می آید و گوشه قلبت آرام و بی صدا مینشیند و بعد ذره ذره همه قلبت را پرمیکندو مثل ساقه مهرگیاه به تمام وجودت میپیچد و ریشه می دواند به طوری که بدون آن دیگر نمیتوانی نفس بکشی...!

/ 0 نظر / 5 بازدید