چشماتو ندیدم

می‌دونم دلت خیلی از من پُره .. می‌دونم چه زجری داری می‌کشی
همه زنـدگیت‌و به هم ریختم و .. عزیزم تو حق داری دلخور بشی

من‌و با تموم بدی‌هام ببخش .. که هر لحظه از عاشقی دم زدم
تو خواستی بمونی، بسوزی به پام .. منِ لعنتی زیر حرفم زدم

چشاتو ندیدم، ازت دل بریدم
دارم بی تو دنیامو از دست میدم

پُر از بغض و دردی، چقدر گریه کردی
می‌ترسم که هیچ وقت دیگه برنگردی

نمی دونم اصلاً چرا بیخودی .. من از اون همه عاشقی رد شدم
یه عمری برای تو جون دادم و .. فقط تو یه لحظه با تو بد شدم

همون لحظه دنیام‌و وارونه کرد .. یه حسی چشام‌و رو عشق تو بست
دلم از دل عاشقت دل بُرید … دلت از همین دل بریدن شکست

ترانه سرا: سید محمد کاظمی

/ 3 نظر / 24 بازدید
mohammad

آنقدر جسمت را برایم برهنه کردی که یادم رفت روح عریانت چه شکلی بود! آنقدر سعی کردی برجستگی های بدنت را نشانم بدهی که وقت نشد یادت بیاورم که می توانی چه شخصیت برجسته ای باشی ! بیا و تمامش کن ، خودت را به یاد بیاور چادر سپیدت را سرت کن بانوی مهتاب اگر ممانعت نکنی فرشته های مهربان با دستهای لطیفشان این لباس های کثیف دنیا را از تن روحت در می آورند ... آنجاست که لطافت عشق را لمس می کنی آنجاست که می فهمی خدا مهربان تر از آن است که قصد اذیت کردن مارا داشته باشد ! لذت لمس لطافت ایمان را از دلت دریغ نکن ... چادر سپیدت را سرت کن بانوی مهتاب

ندا

قشنگ بود خیلی..[گل][لبخند]

sokotshab

خیلی قشنگ بوداکثراهرکس زیر حرفش میزنه زودترپشیمون میشه البته وقتی که خیلی دیره میفهمه[رویا][گل][گل]