مرا به خلسه می‌برد حضور ناگهانیت
سلام و حال پرسی و شروع خوش زبانیت

فقط نه کوچه باغ ما … فقط نه اینکه این محل
احاطه کرده شهر را شعاع مهربانیت

دوباره عهد میکنی که نشکنی دل مرا
چه وعده‌ها که میدهی به رغم ناتوانیت

جواب کن به جز مرا … صدا بزن شبی مرا
و جای تازه باز کن میان زندگانیت

بیا فقط خبر بده مرا قبول کرده‌ای
سپس سر مرا ببر به جای مژدگانیت

کاظم بهمنی


کسب درآمد اینترنتی



تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٢۱ | ٩:۱٩ ‎ق.ظ | نویسنده : ترنم | نظرات ()