تنهایی ، شوری اشکهایم
زخم صورتم را میسوزاند
این زخم زندگی است
 که مدتها مرا همراهی میکند
دست سردی نیست
تا اشکهایم را پاک کند
ومرهم زخمم باشد
در بسته است
نگاهم به در خیره مانده است
اتاق سرد است
همه چیز سرد است
گرما  ، بدنم را میسوزاند
کسی نیست خاموشم کند
ولی این بار دیگر صورتم نمیسوزد
تنم از این همه تنهایی آتش میگیردو میسوزد

http://hadi4327.persiangig.com/c.jpg

چقدر از تو نوشتم
وچقدر سرودم تورا
واشعارم چقدر غزل به تو داد
اما مثنوی چشمانت غزل مرا
دور میریخت
وقتی که دوبیتی های تورا
عاشقانه می سرودم



تاريخ : ۱۳٩٠/٩/٢۸ | ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : ترنم | نظرات ()