تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق

که نامی خوشتراز اینت ندانم

وگر هر لحظه رنگی تازه گیری

به غیر از زهر شیرینت چه خوانم؟

تو زهری زهر گرم سینه سوزی

تو شیرینی که شور هستی از توست

شراب جام خورشیدی که جان را

نشاط از تو غم از تو مستی از توست

به آسانی مرا از من ربودی

درون کوره غم آزمودی

دلت آخر به سرگردانیم سوخت

نگاهم را به زیبایی گشودی

همی گفتند دل از عشق برگیر

که نیرنگ است و افسونست و جادوست

ولی ما دل به او بستیم و دیدیم

که این زهر است اما نوشداروست

چه غم دارم که این زهر تب آلود

تنم را در جدایی میگدازد

از آن شادم که در هنگامه درد

غمی شیرین دلم را مینوازد

اگر مرگم به ناکامی نگیرد

مرا مهر تو در دل جاودانی است

وگر عمرم به ناکامی سرآید

تو را دارم که مرگم زندگانی است



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/۳ | ۱:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : ندا | نظرات ()